|
|
||
|
/td>
|
بهار
۱۳۸۸/۱/٦ دختر بهار... بانوی فروردین... نامت بهار... تولدت فروردین بهار... و ترانه هایت پر از صداقت سبز بهار است... پس بهار را به تو... و تولد فرودینی ات را به همهء ترانه های سبزت تبریک می گویم...
از طرف شبنم، الههء ترانه های عاشقانه
ترانه
۱۳۸٧/۱۱/٥
شک
وقتی که شک می کنی به عشق من گل شب بو دیگه از تو نمی گه خورشید از شب ابد حرف می زنه قصهء صبح ازل رو نمی گه
وقتی که شک می کنی به عشق من بغض گیتار شکسته می شکنه قلب من ترانه ای نمی خونه دیگه نبض بودنم نمی زنه
وقتی که شک می کنی به عشق من قصه های عاشقانه گم می شه وقتی که دروغ داره پر می زنه لحظه های صادقانه گم می شه
وقتی مصلوب شب غریبه ای اسم تو... تو فال من خط می خوره وقتی عشق پاکمو نمی بینی قصهء زلال من خط می خوره
ترانه سرا : بهار محبی
ترانه
۱۳۸٧/۱۱/٥
آسمونی
قبل از اینکه تو رو پیدا بکنم من من خیمه می زد تو بغض و درد همهء ترانه هام خوابیده بود ساعت ترانگی کار نمی کرد
اسم تو غربتمو ازم گرفت وقتی که تو پیله های شب بودم وقتی که بهار تو آیینه نبود وقتی تو هجوم تاب و تب بودم
عشق تو تنهایی رو ازم گرفت وقتی که پرنده ای پر نمی زد وقتی که صدای پای عابری به سکوت لحظه هام سر نمی زد
قلب تو یه قلب آسمونی بود لحظه هامو سبز و عارفانه کرد لحظهء بیداری ترانه هام دل من فقط تو رو ترانه کرد
ترانه سرا : بهار محبی
ترانه
۱۳۸٧/۱۱/٥
شایعه
وقتی که عاشقت شدم، شایعه شد که تو بدی شایعه شد که تو فقط قصهء شب رو بلدی
شایعه شد که مرثیه با اسم تو جون می گیره شایعه شد ترانه هام توی نگاهت می میره
شایعه پشت شایعه، اما پر از یقین بودم با باور تمام تو، همیشه همنیشین بودم
با بودن تو گل می داد شاخهء خشک اطلسی دیگه سراغم نیومد شبانه های بی کسی
زلالی آینه ها فقط به خاطر تو بود تو جادهء ترانگی دلم مسافر تو بود
هنوز دلم مسافره، ترانه هام برای تو تو آینه ها خیمه زده زلالی چشمای تو
ترانه سرا : بهار محبی
ترانه
۱۳۸٧/۸/٢٧
گلایه
اگه چشمای تو باورم نکرد اگه حرفای دلو نمی شنید اگه راز گریه مو نمی دونست چشای شبنمی مو که خوب می دید
اینا التماس عاجزانه نیست نه دیگه دوباره اشتباه نکن این ترانه ردی از گلایمه پیش من خودت رو بی گناه نکن
دل تو عشقمو دست کم گرفت منو ساده زیر پا گذاشت و رفت تو حریم ساکت شبانه هام حتی یه گل سحر نکاشت و رفت
آینه ها دیگه تو رو نمی بینن دارن از غربت تو حرف می زنن تو برام قصهء یک حادثه ای که داری می شکنی تو نگاه من
ترانه سرا : بهار محبی
ترانه
۱۳۸٧/۸/۱٦
نیازی نیست...
تو حضور سنگی خاطره ها دیگه به حضور تو نیازی نیست وقتی که شبانه پرپر می زنه دیگه به عبور تو نیازی نیست
بغضمو گره زدم به آسمون وقتی که گریه سراغم نمیاد می خوام آسمون به جام گریه کنه وقتی که تمام من رفته به باد
دل من از دس تو خیلی پره من می خوام با این ترانه بگذرم از تو که عشق منو نفهمیدی از تو که تبر زدی به باورم
قلب تو مثل یه کوه پر غرور راز قلب عاشقو نمی دونست شک ندارم تو عبور سایه ها قصهء شقایقو نمی دونست
ترانه سرا : بهار محبی
ترانه
۱۳۸٧/۸/۱۱
طلوع
آینه شکستنم رو گریه کرد اما تو نمی دونی بهار من حتی عکست داره گریه می کنه تو هجوم حادثه کنار من
تو شبای غربت نبودنت جایی واسه بودن ستاره نیست اگه بی تو راهی سحر بشم این واسم تولد دوباره نیست
من پر از درد نبودن تو ام من پر از ترانه های بی تو ام تو شب پر زدن خاطره ها پر عاشقانه های بی توام
اما باز در آرزوی دیدنت
بغض انتظارو پرپر می کنم پشت این کوه بلند بی کسی من طلوع تو رو باور می کنم
ترانه سرا : بهار محبی
ترانه
۱۳۸٧/۸/٤
فال
یه ترانه شکل خواب عشق تو توی اوج فال من نشسته بود دل من... غریب و ساکت و صبور تو سرازیری شب شکسته بود
قلب عاشقونمو نفهمیدی اون همه بهونمو نفهمیدی تو شب شکستن ستاره ها گریهء شبونمو نفهمیدی
مگه چشمای تو باورم نکرد؟! به زلال عشق من قسم نخورد... مگه قلب سبز من با تو نبود؟! تو رو تا طلوع زندگی نبرد...
پس چرا غریبه شد نگاه تو؟! پس چرا کنار قلب من نموند؟! پس چرا ترانه های موندنو توی گوش لحظه های من نخوند؟!
ترانه سرا : بهار محبی
ترانه
۱۳۸٧/٧/٢٤
خوب من
من دارم قصهء حسرتو می گم خوب من، می خوام تو رو داشته باشم تو برام بهار عاشقانه ای می خوام از خواب زمستونی پاشم
اعتراف به اشتباهمو بخون از همین ترانه های بی بهار قصهء عشقو دوباره دوره کن توی چشمای همیشه بی قرار
اگه تو منو ببخشی، خوب من عطر فردا توی باورم میاد اگه تو حرف دلم رو بخونی نمی گم ترانه هام رفته به باد
پشت این پنجره که وا نمی شه یه غروب بی نفس پر می زنه خوب من، قصهء بخششو بگو بذار این غربت خسته بشکنه
ترانه سرا : بهار محبی
| |